بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

121

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

[ داستان شمارهء ] : 99 از قول ابو طاهر بغدادى حكايتى شنيدم كه گفته بود : در جزيره زابج شهرى است موسوم به مزفاويد و در آن شهر عنبر فراوان است اما ديده نشده است كسى از آن عنبر در كشتى با خود ببرد و دوباره با همان عنبر بازنگردد . مردم اين شهركه از اين سر آگاه مىباشند عنبرهاى خود را به قيمت نازل به مسافران بىاطلاع مىفروشند چنانچه ابو طاهر نيز مقدارى عنبر خريده بدون اطلاع صاحب كشتى آن را با خود به كشتى برده بود همين كه كشتى مسافتى را پيمود باد مخالف وزيدن گرفت و كشتى را بدان شهر بازگردانيد . [ داستان شمارهء ] : 100 يزيد عمانى ناخداى درياى زنگبار حكايت كرد كه در نواحى زنگبار دو كوه بزرگى قرار دارد و دشت وسيعى بين آن دو كوه واقع است و در آن دشت اثر آتش پديدار است و در آنجا استخوان و پوست حيوانات سوخته شده بسيار مشاهده مىشود ، چون علت را سؤال كردم گفتند اين وادى سالى يك بار آتش مىگيرد و تمام گاو و گوسفندانى كه به چرا مشغولند و شبان يا صاحبان آنها غفلت مىكنند در آتش مىسوزند و آتش مانند سيلى كه به دشتى سرازير گردد تمام آن وادى را در مدت چند روز فرامىگيرد . [ داستان شمارهء ] : 101 در هندوستان دزدانى وجود دارند كه دسته‌جمعى از شهرى به شهرى